آمیتیس خورشید زندگی من و باباش
آمیتیس خورشید زندگی من و باباش
خاطرات لحظه به لحظه من و آمیتیس و باباش
تاريخ : يکشنبه 24 بهمن 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 7 مرتبه

سلام

یکی دو شب قبل آمیتیس خانم که خوابش نمی برد از من درخواست یک قصه کرد و چون تمام داستان هایی که براش گفته بودم تکراری شده بود کلی فکر کردم و به مغزم فشار آوردم که چه داستانی بگویم که تکراری نباشه .

القصه ما یهو به یاد داستان رستم و سهراب افتادیم و شروع کردیم به گفتن این داستان که ...

رستم پهلوان ایران بوده و قهرمان افسانه ای اینا رو گفتم که ذهنش نسبت به رستم بعدا خراب نشه و ادامه دادم ...

داستان ازدواجش با تهمینه و به دنیا آمدن سهراب و قد کشیدنش و بزرگ شدنش و در نهایت نبردش با پدر یواش یواش رفتم به دوران بچگیم که من وقتی می خوابیدم مادربزرگ مرحومم این داستان را تعریف می کرد و می رسید به قسمت های مرگ سهراب که سهراب به پدر می گفت :

کنون گر تو در آب ماهی شوی                                                وگر چون شب اندر سیاهی شوی

وگر چون ستاره شوی بر سپهر                                               ببری ز روی زمین پاک مهر

بخواهد هم از تو پدر کین من                                                  چو بیند که خاک است بالین من

و من می زدم زیر گریه و با تمام وجود نسبت به مظلومیت سهراب گریه می کردم و هیچ وقت نمی تونستم رستم رو ببخشم و مادربزرگ عزیزم می گفت دختر جان رستم فلان و فلان است یل و پهلوان است نشان پیامبری دارد ( به گفته ایشون ) و اگر نبود الان معلوم نبود ایران تو چه وضعی بود تو کت من نمی رفت و حس بدم نسبت بهش تموم نمی شد و نمی تونستم ببخشمش .

و به این قسمت داستان برای آمیتیس رسیدم قلبم به شدت برای سهراب می سوخت ولی گریه نکردم اما رسیدم به جایی که رستم سر سهراب مجروح رو روی پایش گذاشت که یهو زدم زیر گریه اما این بار نه برای سهراب .

این بار برای رستم گریه کردم که پسرش رو در اون حال دیده چه کشیده این بزرگ یل که فرزند رو در اون وخامت در سینه اش فشرده و فاجعه بارتر مسببش خودش بوده به قدری گریه کردم که آمیتیس گریه افتاد .

چقدر اینجا و این صحنه رستم و تقلاش برای زنده ماندن پسرش اسفناکه .

قلبم از او متنفر نبود فقط یک پدر دل سوخته را میدید . نمی دونم چرا حسم تغییر کرده بود شاید به قول همسر چون خودت مادری دیدگاهت عوض شده . شاید الان نسبت به موضوع نظری داشته باشی ولی فردا با تغییر زمان و شرایط نظرت کاملا عوض بشه .

واااای که چقدر ما نسبت به بعضی چیزها راحت قضاوت می کنیم در حالیکه نه از فردای خود خبر داریم نه از فردای آن شخص .

در هر حال شاید شما بگید که چقدر در مورد این داستان بنده حساس بودم اما داستان رستم و سهراب هرگز برای من داستان نیست بلکه واقعیت محضه .

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 19 دی 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 18 مرتبه

سلام

در درونم هیاهویی است

صدایش به بیرون نمی رسد هر چه فریاد می زند

پر از صداست پر از تفکرات پر از موضوعات مختلف پر از حرفهایی که هرگز گفته نشده

پر است از پیشنهادات پر است از انتقادات

نمی دانم چرا همانجا جا خوش کرده اند هرگز مایل به تولد نیستند

هرگز به روی کاغذ نمی آیند

هرگز نوشته نمی شوند

هرگز گفته نمی شوند

بهتر است بگویم هرگز متولد نمی شوند نمی دانم چرا

دلم گل داوودی می خواهد در کنار رز صورتی محبت

.

.

.

در مورد آمیتیس

راستش کمی فکرم مشغول این قضیه است آیا او بزرگ شود مایل خواهد بود دفترچه خاطراتش در اینترنت باشد آیا از دستم ناراحت نخواهد شد .

دوست دارم چیزی نگویم تا اگر خواست خودش برای خودش خاطراتش را ثبت کند چه اینجا چه هر جای دیگری که دوست دارد بغل



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 31 مرتبه

بعضی ها نمی توانند خوب بودنشان را پنهان کنند همچنان که بعضی ها نمی توانند بد بودنشان را پنهان کنندغمگین
گویی چشمها حرف می زند
 وقتی کسی نگاهت می کند تا ته ته فکرش را می توانی بخوانی
وقتی از تو می پرسند می توانی تا انتها به نیتشان پی ببری و پاسخ ... و چه سخت است موقعی که نمی توانی یا مبهوت می مانی که چگونه بگویی که نه به آنها بر بخورد نه به خودت که البته آنقدر به تو بر می خورد که ویران می شوی
واقعا گاهی دلم از آدمها می گیرد
راستی خبر خوب اینکه ...آرام
بماند ...آرام
خدا را بابت این قضیه ( خبر خوب ) هزاران بار شکر می گویممحبت
خدا به تو که می نگرم می گویم الحمدلله
و به خودم که می نگرم می گویم استغفرالله
چه نیکو خدایی دارم ...بوس
خدایا عاشششششقققققتم و همه شعرهای ناب عاشقانه رو از قلبم به تو تقدیم می کنمبغل



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 48 مرتبه

دختر عزیزم

دیشب که به دفتر مشقت نگاه کردم یه لحظه رفتم یه زمان مبهم ، به یه تصویر تار که از ذهنم مونده تصویری که آنچنان رنگی هم نیست مثل تلویزیون های گذشته

کلاس اولم رو میگم روز اولی که به مدرسه رفتم و بعد از اینکه خانم رجایی که روحش غرق در رحمت پروردگار باشه اسمم رو خوند  منم گفتم غایب خجالت و معلم لبخندی زد و گفت عزیزم وقتی هستی باید بگی حاضر

بعد تمرین یک یک بهمون داد و من تند تند نوشتم بعد زیرش معلم یه چیز نوشت من نمی تونستم بخونمش و خجالت می کشیدم بپرسم تعطیل که شدیم تا خونه رو دویدم و بعد از باباپرسیدم چی نوشته بابام گفت نوشته بیست هزار آفرین و من این اولین خاطره خوب و این معلم خوب تا ابد در ذهنم حک شد محبت

عزیزم امیدوارم تو هم سرشار از این خاطرات خوب برای بچه هات باشی محبت

در ضمن این پست رو تقدیم می کنم به معلمان خوب شهرمون و به خصوص معلمان کلاس اولی که دیروز در راه مدرسه در جاده روستایی بر اثر تصادف مینی بوس حاملشان با یک ماشین سنگین جان عزیز خود را فدا کردند دلشکسته

ای خالقان نور و درخشانی هزاران بار سپاس



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 81 مرتبه

عزیزترینم

امسال همزمان شدن تولدت و ورود به مدرسه و یه دنیای جدید پر از علم و اکتشاف و یادگیری چیزهای جدید رو بهت تبریک میگم و خوشحالم که میخواهی خوندن کتاب رو یاد بگیری و ازش هزاران بار لذت ببری که به نظر من لذت بخش ترین چیز زندگیه امیدوارم بهترین روزها برات رقم بخوره و همچنین هر روزت زیباتر و خوشبختر از روز قبلت باشه و در صحت و  سلامتی روزگاری رو به خوشی همگام با تفکر درست و عمل درست تر بگذرانی . بغل

امیدوارم قلبت برای کشورت و برای مردمانت پر شور و حرارت سرشار از عشق وطن بتپد و بزرگترین دغدغه زندگیت پیشرفت و جلو بردن مردم کشورت چه از لحاظ اخلاقی چه علمی و هزاران چه دیگر ... باشه و همچنین شادی دیگری رو شادی خودت و غمش رو غم خودت بدونی همه مردم دنیا رو دوست داشته باشی و از غرور و تکبر و دروغ دور باشی

هزاران امید برات دارم بوس

بهترین آرزوها رو برات دارم ای فرشته کوچک که نه بزرگ قلبم محبت



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 68 مرتبه

سلام

امروز یه سری به وبلاگ یکی از دوستان زدم مطلب جالبی در مورد اینستا و عکسها  و صفحاتش رو قرار داده بود اینقدر روی من تاثیر گذاشت که تصمیم گرفتم یه معذرت خواهی بزرگ داشته باشم

اگه این وبلاگ رو خوندید و ناراحت شدید دلتون غصه دار شد و یه جورایی معنا و مفهوم فخر و تفاخر رو داشت از همتون معذرت می خوام

خدایا منو ببخش

امیدوارم منو با تمام بزرگواریتون ببخشید من فقط قصدم ایجاد یه دفترچه خاطرات برای دخترم بود و نه چیز دیگه و اگه حرف یا عکسی گذاشتم که شما رو ناراحت کرد با تمام وجودم معذرت میخوام و امیدوارم منو با تمام بزرگی هاتون حلال کنید سعی می کنم از این به بعد خودم و نوشته هام رو اصلاح کنم محبت



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 2 شهريور 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 87 مرتبه

حیاط خونه



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 63 مرتبه

سلام دختر عزیزم

از صمیم قلب و با تمام وجود روزت را به تو تبرک می گویم و

چه زیباست تقارن این روز یعنی تولد زیباترین کریمه هستی با تولد دوباره تو و

چه زیبا گفت پیامبر عشق و مهربانی که به ملکوت آسمان ها کسی نمی رسد مگر آنکه دوباره متولد شود بوس



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 مرداد 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 98 مرتبه

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی

بوته ای در دامنه ای باش

ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید محبت

اگر نمی توانی درخت باشی بوته باش

 

اگر نمی توانی بوته ای باشی ، علف کوچکی باش

و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن محبت

اگر نمی توانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کوچک باش

ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه محبت

 

همه را که ناخدا نمی کنند ، ملوان هم می توان بود

در این دنیا برای همه ما کاری هست

کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر

و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست محبت

 

اگر نمی توانی شاهراه باشی ، کوره راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی ، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند

هر آنچه که هستی ، بهترینش باش محبت

 

شعری از داگلاس مالوچ



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 31 خرداد 1395 | نویسنده : مادر
بازدید : 69 مرتبه

سلام

خبر جدید اینکه دختر گلمون مراحل ثبت نام رو انجام داد و برای اول دبستان ثبت نام شد یکی از این مراحل سنجش هست که شامل سنجش بینایی ،شنوایی و گفتار ، سلامت و هوش و استعداد تحصیلی هست

یه چیز بد که من توی این قضیه دیدم توضیح نامناسب این سنجش گرها به بچه هاست مثلا بینایی سنج اصلا توضیح نداده که این علائم چی هستند سریع می گفت این که من بهت نشون میدم بالاست پایین چپ یا راست و خلاصه اگر وساطت ما نبود کلی بچه مات و مبهوت می موندند یا این که بچه برای سنجش یه چشم دستش رو محکم میذاشت رو چشم دیگه و بعد برای چشم بعدی دیگه جوری به چشمش فشار اومده بود که نصف ردیفها رو نمی دید درسخوان

سنجش گر هوش و استعداد تحصیلی هم یه آدم به شدت عصبانی که یه سری سوال فلسفی  از بچه می پرسید و من هر بچه ای که داخل یا خارج می شد حالات عصبانیت رو تو چهره اش میدیدم عصبانی

خلاصه به نظرم تو این مورد به خاطر اینکه خیلی مهم هست باید بیشتر کار بشه نه این که یه چیزی که تو خارج انجام بشه سریع بیان کپی کنند و طفلک بچه ها

چیز جالبش جوابایی بود که آمیتیس داده بود که پرسیده بودند بابا مامان چطوری به هم می آیند و اون گفته بود هر دو جوون ( جوان ) هستند یا دو سیب چطور به هم می آن گفته بود هر دو قرمزند .

بعد هر کس از آمیتیس معنی اسمش رو می پرسید سریع می گفت گل سرخ بوس

.

.

.

راستی امروز از روی تقویم رومیزی ام یه حدیث خوندم که از امام محمد باقر ع حدیث شده بود مومن به مقدار محبتش ( به خدا ) مورد آزمایش قرار می گیرد .

این حدیث خیلی خیلی سخت و صد البته امید بخش هست  این که بدونی آزمایش های وحشتناکی که برات اتفاق می افته به خاطر علاقه تو به خداست و هر چیزی تاوانی دارد و تاوان ادعای عشق را آن هم به خدا باید بپردازی اگر مرد راه باشی و چقدر زیباست جمله امام حسین ع وقتی می فرمایند ای شمشیرها مرا دریابید .

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد
درباره وبلاگ

بهترینم خدای مهربان تو هدیه آسمانی را در تاریخ 1389/06/30 به من و بابا داد و با اومدنت زندگی ما معنای جدیدی پیدا کرد من هم به شکرانه این نعمت عظیم ثبت لحظه به لحظه خاطراتمونو به تو عزیزترین هدیه می دهم -------------- آمیتیس در زبان پارسی باستان به معنی گل سرخ است. آمیتیس، دختر هووخشتره شاه ماد بود. هووخشتره برای استوارسازی اتحاد خود با نَبوپَلَّسَر شاه بابـل دختر خود آمیتیس را به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم در آورد. آمیتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای آمیتیس حکم کوهساران را داشته باشد. لازم به ذکر است که آمیتیس نام یک سنگ نیمه جواهر از خانواده کوارتز است که بسیار زیبا و به رنگ بنفش می باشد. بخشی از زبان‌شناسان آمیتیس را تلفظ یونانی از نام پارسی باستانِ اومَتی می‌دانند. اومتی برابر پارسی واژهٔ اوستایی هومئیتی (humaiti) و به معنی «دارندهٔ اندیشهٔ نیک» است. در ضمن آمیتیس به معنای مومن می باشد .

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 8 نفر
بازديدهاي ديروز : 264 نفر
بازدید هفته قبل : 561 نفر
كل بازديدها : 343027 نفر
امکانات جانبی