چادر نماز امیتیس
امیتیس
مروارید من آمیتیس
صدف قطره ای در صدفی پنهان شد رفته رفته به صدف مهمان شد در نهانخانه تاریک صدف محرم راز شد و عریان شد چند روزی که گذشت ، دید منزل تنگ است در و دیوار صدف چون سنگ است کمی آزرده شد ، از خود پرسید &...
نویسنده :
مادر
13:00
Amitis i looooooove you
این عکسها رو عزیزترین ، من و تو و بابایی به همراه مادر رفته بودیم عباس آباد ازت گرفتیم فقط تو بغل بابات می رفتی و ما رو یادت رفته بود  ...
نویسنده :
مادر
14:52
The most beautiful and cleverest girl of the world
کوهنوردی در مرتفع ترین قله استان مرکزی
شیرینترین ، روز جمعه به اتفاق خانواده رفتیم پیک نیک در دامنه کوه شهباز بلندترین قله استان مرکزی تو که اینقده متعجب شده بودی که تا آخر شب حتی یه لحظه هم خوابت نبرد از من نشنیده بگیر تو راه که داشتیم می رفتیم جاده خیلی ترسناک شده بود و دره ها و شیب تند جاده که چند بار بابایی تصمیم گرفت برگرده آخه دیگه ماشین تحمل شیب تند رو نداشت و سر میخورد ولی تو که خبر از ترس ما نداشتی داشتی شاداب بازیتو می کردی &nb...
نویسنده :
مادر
14:01







