آمیتیسآمیتیس، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

آمیتیس خورشید زندگی من و باباش

اين روزهاي آميتيس

دختر عزيزم سلام و سلامتي رو برات آرزو دارم عشقم امروز كه 9 خرداد 92 هست اين مطالب رو دارم برات مي نويسم اميدوارم بعدا كه مطالب رو بخوني لبخند زيبات هديه اي باشه واسه كاراي مامان عزيزم گلم ديگه داري يه مغازه دار حرفه اي ميشي هر روز با بابا بزرگ   مغازه ميري و راه و رسم تجارت رو ياد ميگري البته تو داخل مغازه فقط ميشني و چكها رو امضا مي كني شوخي كردم تو يه كاغذ نقاشي مي كشي ديشب بابا  بزرگ ميگفت با يه مشتري در حال صحبت كردن بوده كه تو فكر كردي اون داره با بابايي دعوا مي كنه تو يهو داد زدي چرا با بابايي دعوا مي كني و بقيه تازه يه سري از مشتري ها هم بهت شاگردونه ميدن و ميگن كوچمولو بيا واسه خودت بستني بخر خل...
9 خرداد 1392

روز پدر و همسر

پدر عزيزم به تو مديونم بابت تمام سالهاي جوانيت بابت لحظه هايي كه به خاطر اينكه من راحت باشم راحتيت را از دست دادي به خاطر خوشحاليم مجبور بودي كه سختي بكشي تمام ثانيه به ثانيه عمرت را براي فرزندانت و به دغدغه راحتي آنان در نگراني گذراندي هنوز هم وقتي ما را ميبيني باز هم نگراني كاش مي توانستم جبران كنم اما افسوس كه هرگز نخواهم نتوانست دستهايت را هزاران بار ميبوسم و عاشقانه دوستت دارم اي عشق جاودانه ام روزت هزاران بار مبارك همسرم تو را به خاطر تمام لحظه هاي با تو بودنم به خاطر هم و غمت به خاطر آينده من و آميتيس دوستت دارم و هزاران بار مبارك باد بر تو اي بهترين دوست و اي عشق جاودانه من ...
2 خرداد 1392

من علي هستم

گل دخترم سلااااااااااااااااااااااااااااام عزيزترينم يه كلاه برات خريديم كه وقتي مي پوشي ميگي من علي ام حالا نمي دونم چرا اين حرفو ميزني چرا علي ؟؟؟؟شايد منظورت اينه كه من پسرم قربونت برم علي كوچمولوي من يكي دو هفته پيش  ( امروز 92/2/19 است ) داشتم برات كتاب ني ني دلش گرفته بود اون از آتيش ترسيده بود رو برات مي خوندم كه يه جا ني ني داره چشمك مي زنه  تو از من پرسيدي مامان يه چشم ني ني كو و من آخه من تو يه جا خوندم واسه سنجش هوش بچه يه آدمك بكشيد و بعضي از جاهاش رو حذف كنيد تا بچه حدس بزنه كه چي كم داره نميدوني چه افتخاري بهت كردم راستي يه كتاب دانلود كردم كه زندگي دانشمندان جهان توش نوشته شده مي خوام شبي يكي ...
29 ارديبهشت 1392