آمیتیسآمیتیس، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

آمیتیس خورشید زندگی من و باباش

ني ني كيان

سلاااااااام آميتيسم ديروز يعني 9 مرداد  صاحب يه پسمل دايي گوگوري مگوري كاكل زري شد واي كه چقدر دوسش داريم و براي ديدنش لحظه شماري مي كنيم كيان جان آمدنت را به اين دنياي زيبا شادباش و تبريك ميگيم ايشالا ساليان سال خوب و خوشحال و خوشبخت زير سايه پدر مادر و در كنار برادري چون ماهان زندگي زيبايي داشته باشي هزاران ساله بشي عسل عمه ...
10 مرداد 1392

عاشقانه هايم براي تو

دختر عزيزتر از جانم سلام سلام بر روي ماه تو هزاران بار با عشق برايت مي نويسم اي برترين هديه الهي اي زيبا ترين شعر هستي تو كه با هر بار ديدنت هزاران بار به درگاه پروردگارم شكر ميگزارم خوشحالم كه شاهد بزرگ شدنت هستم ممنون كه به دنيا آمدي تا من معني زيباي مادر شدن و تجلي كلمه رب را بفهمم ممنون كه به دنيا آمدي تا ديدگاهم را به زندگي تغيير دهي خووووووووووووب بريم سر دفترچه خاطراتمون دختر خوبم هر شب كه مي خوابي ميگي مامان يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود و يعني شروع يك داستان توسط ماماني خلاصه دو سه شب پيش قصه خانوم بزي رو برات تعريف مي كردم كه رسيديم به خورده شدن شنگول و منگول توسط آقا گرگه كه تو يهويي زدي زير گري...
7 مرداد 1392

گریه کردن آمیتیس خانوم

دخترم اي جانم .... دخترم شيرين تر از شهد عسل دخترم صد شعر نو يكصد غزل دخترم زیباترین رنگین کمان آفتاب روشن این آسمان دخترم یک عالمه مهر و وفا پرترین پیمانه جود و سخا دخترم گلدان گلهای بهار دانه ی یاقوت زیبای انار دخترم بر درد بی درمان شفا یک ملک در ظاهری انسان نما دخترم الماس انگشتر نشین شاهکاری نیست زیبا تر ازاین   دخترم پيغمبر فرزانگي مرحم و درمانگر مستانگي   دخترم شيواترين شعر خدا واژه چين محفل سر لقا   دخترم در مهرباني تا خدا كشتي لطف خدا را ناخدا   تقديم به بهترين هديه خدا دختر عزيز تر از جانم ...
22 تير 1392

آميتيس در عكاسي

سلام عزيزترنم روز سه شنبه 11 تير 92 بود كه آميتيس و بابا و درسا و مامان رفتيم بيمه چون آميتيس خانوم برگاي دفترچه اش تموم شده بود خلاصه رفتيم و مسئول تعويض گفت 2 سال به بالا بايد عكس داشته باشن ما هم تصميم گرفتيم به عكاسي بريم خلاصه لباساتو پوشيديمو بعد از ظهر روز چهارشنبه به عكاسي رفتيم خلاصه تو نشستي روي 4 پايه آقاي عكاس اومد و گفت حاضري و بعد شروع كرد چيك و چيك عكس انداختن لبخند بزن  لباتو ببند قبل  و بعدش  و بعد عادي باش  اينا حرفاي عكاس باشي به تو بود و منم متعجب كه اين كارايي كه مي گفت رو چطوري تند تند انجام ميدادي  خلاصه كه اين عكست خيييلي نازه من عاشقش شدم  ماماني لپتو...
13 تير 1392