آمیتیسآمیتیس، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

آمیتیس خورشید زندگی من و باباش

کم شدن دارو

داروهای که خرید کرده بودیم تمام شده بود به دکتر گفتم دوباره نسخه بنویسه آخه آمیتیس خانم تا یک مدتی باید دارو مصرف کنه دکتر نسخه که نوشت گفتم یک سوال از دارو خانه های اراک کنم ببینم دارن یا نه البته می دونستم این اراک ما فقط الودگی داره از دارو ماشالله خبری نیست دیدم بله خبری نیست گفت نداریم دیگه تجربه ما زیاد شده گفتم قبل از اینکه برم قم از دارو خانه های قم هم سوال کنم زنگ زدم دیدم بله دار اونجاهم نداره چند تا دارو خانه زنگ زدم دیدم نداشتن به دانشگاه علوم پزشکی قم قسمت غذا دارو زنگ زدم گفتم آقا ما دارو ... می خوایم گفت شرکت که می اورده تمام کرده و نداریم زنک بزنید تهران زنگ زدم اطلاعات تهران شماره داروخانه ها رو یکی یکی گرفتم زنگ زدم همگی ند...
15 آبان 1392

نتیجه گیری یک پیگیری بیمه ای

چند روز پیش از بیمه پارسیان اراک تماس گرفتن گفتند که مدارکتون بیارید تا برایتون پول برداخت کنیم گفتیم چطور گفتن از تهران مجوز گرفتیم که آمیتیس خانم باز زیر پوشش بیمه باشه گویا شهرداری مهاجران این مسئله پیگیری کرده نتیجه گرفتن ماهم با توجه به سقف قرداد فاگتورها رو بردیم تا مبلغ فاکتور ها رو دریافت کنیم حالا منتظریم ببینیم چیزی پرداخت میشه یا نه ؟ در این امر چند تا نکته به نظرم میرسه که باید بگم من نمی دونم چه چیزی شهردار مهاجران رو مجاب کرد که این مسئله اینطوری پیگری کنه  ولی باید بگم  حرکتی ایشون انجام دادن جای تشکر داره دوم از دیگر پرسنل مخصوصا مسئول امور اداری مالی که  شخصا پیگیر شدن سپاس گذاری می کنیم و همچنین بچه های شهردا...
12 آبان 1392

داستان زیبای بیسکوییت سوخته

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است! در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم  دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن...
11 آبان 1392

محبت استاد

همیشه تو ذهنم سوال بود که چرا بچه ها دانشگاه اراک(میدان شریعتی) همیشه تعریف دکتر علی اصغر قدیمی استاد برق دانشکده برق و رئیس تصحیلات تکمیلی دانشگاه اراک  را همیشه خیلی خوب می کنند چه چیزی دکتر قدیمی را از دیگر استادان متمایز  می کنه که این قدر طرف دار داره و اغلب دانشجویان همیشه تعریف تمجید از ایشون می کنند.در تابستان که من داشتم روی پایان نامه کار می کردم یک روز به استاد پیام دادم" استاد متاسفانه دخترم مریض هستش و من به سختی می تونم ادامه کار بدم باید بیشتر برای من وقت بگذارید "استاد گفت من الان مشهد هستم دعا می کنم باشه هماهنگ می کنیم همدیگر ببینیم خلاصه اینکه ایشون از مشهد که آمدند قراری گذاشتیم رفتیم پیش هم و در مورد پایان نام...
11 آبان 1392

روز امامت مبارک

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام / بر تو ای روز امامت از همه امت سلام از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام / ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام . . . ...
2 آبان 1392

مامان نوشت

سلام هزاران بار سلام به همه به زندگی به عشق و به دختر گلم دلیل زندگیم دلیل نفسم خدا رو هزاران بار شکر که چنین دوستایی داشتیم لحظه ای محبتشون رو فراموش نخواهیم کرد دعاهای زیباشون اظهار محبتاشون انرژی های مثبتشون که سختی ها رو خیلی کم رنگ کرد خیلی دلم واستون تنگ شده بود آمیتیسم به لطف خدا و شما خیلی بهتره الآن هم کنارمه و مشغول خالی کردن جعبه کرم رو دستامه روزگارمان بد نیست در کنار دخملی هستیم غغففففععهج 34665689890007900ب بنتنمم تعجب نکنید اینا کلمات رمز نبود اینا شماره حساب بانکی نبود اینا رو تو یه لحظه  غفلت دخمل گله نوشت غغصصی ببت ...
18 مهر 1392

ای شکم خیـــره! به نانی بســاز -----تا نکنـــی پشـت به خدمـت دو تــا

دو برادریکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی. باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقّت کار کردن برهی. گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی . که خردمندان گفته اند: نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن.               به دست آهن تفتــــه کردن خمیر          به از دست بر سینه اش پیش امیــر            عمر گرانمایه در این صرف شد             تا چه خورم سیف و چه ...
13 مهر 1392